عادت (بخش اول)

بدون دیدگاه

عادت چیست؟ تا بحال به عادت های خود دقت کرده اید؟ چه حسی نسبت به عادت های خود دارید؟ دوست دارید عادت هایتان را از بین ببرید یا به تعدادشان اضافه کنید؟ به خاطر می آورید که عادت های فعلیتان را چگونه ساخته اید؟ تا به حال عادتی را از بین برده اید؟ به یاد می آوردید چطور موفق به این کار شدید؟ چرا برخی عادت ها به راحتی قابل تغییر هستند و برخی دیگر نه؟

قصد داریم در مورد عادت پویش کنیم. فراموش نکنید آنچه در اینجا مطرح می کنیم در مورد درست و غلط و بد و خوب بودن نیست. بلکه سعی داریم با پویشی پیرامون این گفت و گو ، امکانی را فراهم کنیم تا شما خود بر اساس تشخیص خود به مسایلتان بپردازید. در حقیقت هر زمانی که این سوال به ذهنتان آمد که فلان کاری که می کنید یا نمی کنید درست است یا غلط؟ بهتر است اینطور در موردش فکر کنید که آیا این طور بودن  مرا محدود می کند یا برای من امکانی می سازد.

عادت چیست؟

رفتاری اکتسابی که تقریبا یا قطعا به رفتاری غیر داوطلبانه تبدیل شده است.  و یا در تعریفی دیگر آنچه اغلب آنرا به صورت مکرر انجام می دهید بدون اینکه بدانید دارید آنرا انجام می دهید.

زمینه ی خاصی را که زمان و زحمت زیادی برای گرفتن نتیجه به میان می گذارید را به خاطر آورید، مثلا ورزشی را تمرین می کنید، یا در تلاشید تا برخورد مشخصی را با اطرافیان داشته باشید و یا سبک خاصی از زندگی را برگزینید. آیا تا به حال به این مساله فکر کرده اید که چگونه می توانید این رفتار را به رفتاری غیرارادی و ناخودآگاه تبدیل کنید که نهایتا شما را به نتیجه مطلوبتان برساند؟

به زبان ساده تر شما می دانید چه می خواهید و می دانید چگونه می توانید به آن برسید، اما به جای مجبور کردن خود بخواهید تا مسیر برای شما به عملی ناخودآگاه تبدیل شود.

عادت ها چگونه کار می کنند؟

عصب شناسان علت عادت را اینگونه توضیح می دهند: عادت ها زمانی پدیدار می شوند که مغز به صورت متناوب به دنبال راهی برای ذخیره کردن انرژی می گردد. بدون ساختن عادت، مغز زیر فشار حجم عملیاتی که باید در هر دقیقه انجام دهد، از کار می افتد. کمی در این پدید تامل کنید. فعالیت های زیادی درون و بیرون بدن شما هر روز اتفاق می افتد که در لایه ای فقط یک تکرار ساده هستند و بدون مکانیزمی برای ایجاد و مدیریت این تکرار به حجم زیادی از انرژی و فعالیت و توجه مغزی نیاز خواهید داشت. بنابراین حجم زیادی از فعالیت های ما (مخرب و یا مولد) توسط ناخودآگاه ما به منظور بهینه سازی و ذخیره ی انرژی انجام می شود که ما برای اثر گذاری بر آنها نیاز داریم تا به نا خودآگاه مان دسترسی پیدا کنیم و به نوعی آن را دوباره برنامه ریزی کنیم.

پرسش مهمی که اینجا مطرح می شود این است که شما کدام عادت ها را عادت منفی (محدود کننده) نام گذاری می کنید و علاقمند به ناپدید کردن آنها هستید و کدام رفتار ها را مثبت (تحول آفرین) تشخیص می دهید که علاقمندید به عادت شما تبدیل شوند و شما را به اهداف تان نزدیک تر کنند. این کار نیازمند پویش و خودشناسی بیشتر است. کاغذ و قلمی بردارید و لیستی از عادت هایی که می خواهید ناپدید شوند و رفتارهایی که دوست دارید به عادت تبدیل شوند را تهیه کنید و برای هر مورد دلیل آن را هم یادداشت کنید.

فرایند فعال شدن یک عادت در مغز ما ۳ مرحله دارد.

مرحله ی اول (cue) ماشه

برای هر عادت یک ماشه وجود دارد که به مغز ما می گوید به حالت اتوماتیک برود و از کدام عادت استفاده کند.

ماشه چیزی است که وقتی به آن فکر می کنید یا احساسش می کنید یا می بینیدش ، به صورت اتوماتیک سلسله رفتاری که ما به آن عادت می گوییم را فعال می کند. برای مثال تصور کنید که شما به صورت عادی سیگار می کشید. ماشه برای شما می تواند این باشد که به ساعت خاصی از روز می رسید و یا احساس خستگی ، گرسنگی یا کاهش سطح انرژی می کنید و یا از درب خانه خارج می شوید و … ناگهان احساس نیاز به کشیدن سیگار در شما پررنگ می شود.

در محیط اطراف ما ماشه های گوناگونی وجود دارد که رفتارهای تکراری ما را تحریک می کنند.

مرحله ی دوم (routine) عمل تکراری

عملکردی که در حقیقت خود عادت است، این عملکرد ممکن است فیزیکی، ذهنی و یا احساسی باشد. ما بعد از فعال شدن ماشه عملکردی را انجام می دهیم تا به پاداش برسیم و زمانی که این مسیر را بارها تکرار کنیم. به عادت تبدیل می شود.

مرحله ی سوم (reward) پاداش

پاداش در حقیقت چیزی است که به مغز می گوید آیا این حرکت، ارزش به خاطر سپردن و تکرار در آینده را دارد یا نه.

برای مثال در مورد سیگار کشیدن ، ممکن است لذت گفت و گو و بودن در جمعی باشد، ویا حس سرخوشی یا رفع خستگی و حتی خروج از یک محیط تکراری باشد.

در طول زمان این حلقه ی سه گانه ی (ماشه – عمل – پاداش/ ماشه – عمل – پاداش) بیشتر و بیشتر اتوماتیک می شود. ماشه و پاداش در هم دیگر تنیده می شوند تا اینکه احساسی مانند یک میل شدید و یا احساس پیش بینی ظاهر شود و نهایتا عادت تولید شود.

ازآنجایی که ما این حلقه های عادت را ، هنگامی که در حال شکل گیری و رشد هستند تمایز نمی دهیم. به نوعی نسبت به تواناییمان برای

کنترل کردن آنها نابینا هستیم. با یادگرفتن، امکان مشاهده ی (ماشه و پاداش) ما می توانیم (عمل تکراری) را تغییر بدهیم.

چگونه عادت بسازیم؟

برای ساخت یک عادت نیاز است که برای آن ماشه ای طراحی کنید. برای مثال دوست دارید بیشتر ورزش کنید؟ زمان مشخصی را برای رفتن به باشگاه انتخاب کنید ، مثلا به محض اینکه از خواب بیدار شدید و یا از کار خارج شدید. و برای خودتون یک پاداش انتخاب کنید. مثلا بعد از باشگاه نوشیدنی مورد علاقتان را بخورید و یا با دوستتان به باشگاه بروید و یا بعد از باشگاه یک دوش لذت بخش بگیرید یا صبحانه ی محبوبتون رو بخورید. همچنین تصور اینکه اگر فعالیت مورد نظر را انجام داده باشید چه حالی خواهید داشت و یا چه چیز بدست خواهید آورد به مغز کمک می کند تا موثرتر عادت ایجاد کند.

آنچه می تواند یک عادت را قدرتمند کند، پیدا کردن ارتباط بین رفتار تکراری و هدفی بزرگتر از پاداشی که دقیقا بعد از آن رفتار تکراری دریافت می کنید. در حقیقت زمانی که می توانید معنایی بالاتر از صرف پاداشی که در انتهای رفتار تکراری دریافت می کنید ، توانسته اید نمود عادتتان را به خودتان تغییر دهید.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.