آینده خلق شده (بخش اول)

یک دیدگاه

همه ما با نزدیک شدن به سال جدید یه خونه تکونی ذهنی می کنیم و تصمیم می گیریم برای سال جدید هدف گذاری کنیم. ممکنه اسمش رو هدف گذاری نگذاریم اما حداقل به این فکر می کنیم که امسال چه می خواهم ؟ می خواهم کارم را عوض کنم ، می خواهم کسب و کار خودم را راه بیاندازم ، می خواهم سیگار را ترک کنم ، می خواهم رابطه ام را متحول کنم ، می خواهم کسب و کارم را گسترش بدهم ، می خواهم رژیم بگیرم ، می خواهم بیشتر با خانواده وقت بگذرانم ، می خواهم بیشتر سفر برم ، می خواهم بیشتر ورزش کنم ، می خواهم بیشتر مطالعه کنم و  …

عده ای در همین قدم متوقف می شوند ، نه اینکه دوست نداشته باشند به اهدافشان برسند، نه! آنها فکر می کنند هدف گذاری یعنی فکر کردن به تمام چیزهایی که می خواهند!

دسته بعدی اهدافشان را روی کاغذ می نویسند و اسمش را می گذارند “اهداف من در سال جدید”، گروه بعدی می دانند که نمی شود دنبال تمام چیزهایی که می خواهند بروند و تصمیم می گیرند اهدافشان را اولویت بندی کنن پس به این فکر می کنند که بهتر است آموزش موسیقی بروند یا باشگاه؟ ، شاید هم بین کار و درآمد بیشتر و سفر تصمیم می گیرند یکی را انتخاب کنند، عده اندکی که ممکن است چند مقاله در مورد هدف گذاری خوانده باشند می دانند که اهداف باید دقیق و “کمی” باشند چرا که مغز ما همیشه اهداف را مبهم تعیین می کند تا زمانی که نتوانست به آنها دست یابد کسی نتواند ایرادی وارد کند. پس به جای بیشتر مطالعه کردن، می نویسند “ماهی یک کتاب بخوانم” ، یا بجای سفر بروم می نویسند که “۴ تا شهر جدید رو ببینم” یا “تا ۱۰ اردیبهشت به ۲۰ تا شرکت رزومه فرستاده باشم و ۵ تا مصاحبه رفته باشم”و نهایتا دسته ی آخر که سابقه ی تعیین هدف و رسیدن به آن را دارند می دانند که نوشتن هدف کافی نیست و باید برایش گام عملی تعیین کنند، پس مجموعه ای از اقدامات عملی برای هر هدف تعیین می کنند و حتی ممکن است دقیقا مشخص کنند که فلان روز روی کدام هدف چقدر وقت بذارند.  مثلا اگه هدفشان کاهش ۱۰ کیلو گرم وزن است، مشخص می کنند که بیشتر از ۲ بار در هفته برنج نمی خورند و  ۳ روز در هفته که یکی از آنها حتما جمعه است ۴۵ دقیقه پیاده روی می کنند.

همه ی گروه ها هم بعد از طی کردن مراحل بالا سرشار از هیجان و انرژی هستند و توی دلشان به خود می گویند که این دفعه با دفعات قبل فرق می کند و خیلی امیدوارند که بتوانند به اهدافشان برسند. حتی ممکن است در مورد اهدافشان کتابی بخرند یا دوره ای ثبت نام کنند و یا با دیگران گفت و گو کنند.

اما نتیجه چی می شه؟

گروه اول قبل از ۱۳ فروردین کل ماجرا را فراموش می کنند، دسته ی بعدی تا آخر فروردین روی اهداف می مانند اما به محض اینکه فشار فعالیت های روزانه زیاد می شود اهداف جدید به شکل کوله باری که بر روی تمام فعالیت های روزانه سنگینی می کند برایشان نمود پیدا می کند و احتمالا تا تابستان یا اولین فرصتی که دوباره زمان خالی پیدا کنند یادی از اهدافشان نمی کنند. البته ممکنه به صورت اتفاقی موفقیت یکی از نزدیکانشان را ببینند و یا خواندن کتاب یا دیدن فیلمی دوباره به هیجان بیاوردشان اما هیجانات معمولا با همان سرعتی که پدید می آیند ناپدید می شوند.

بعد از گذشت ۶ ماه عده ای به عمد یادی از اهدافشان نمی کنند چراکه تصور می کنند با این کار می توانند از احساس شکست فرار کنند. عده ای به بخشی از اهدافشان رسیدند و از دسته اول راضی تر به نظر می رسند، بالاخره بخشی از اهداف بهتر از هیچ چیز است. و عده ای هزاران دلیل و توجیه پیدا کرده اند که سراغ اهدافشان نروند! آنها وقت نداشته اند، پول نداشته اند، رئیس عالی نداشته اند، خانوانده حمایت گر نداشته اند و در یک کلام “شرایط” مطلوب برای رسیدن به اهدافشان را نداشته اند.

در چشم به هم زدنی دوباره به انتهای سال و خانه تکانی فکری می رسیم. به این فکر می کنیم که در سالی که گذشت چه کردیم؟ چه می توانستیم بکنیم که نکردیم؟ احتمالا از “شرایط” خیلی شکایت خواهیم کرد، چرا که تصورمان این است که “شرایط” تنها چیزی بوده که میان ما و نرسیدن به اهدافمان قرار گرفته است.

گروه اول دوباره به لیست نویسی اکتفا می کنند. گروه بعدی نگاهی به لیست سال قبل می اندازند و اینبار با تردید لیست می نویسند. گروهی اصلا نمی نویسند، چرا که نوشتن را عامل نرسیدن به اهدافشان می دانند، گروهی به دقت گام هایی که برای رسیدن به اهدافشون برداشته اند را بررسی می کنند و احتمالا به این می رسند که چه کارهایی را نباید می کرده اند و یا چه کارهایی را باید به شکل دیگری انجام می دادند…

در این میان گروه بسیار بسیار کوچکی توجه می کنند که این اتفاق در سالیان گذشته هم تکرار شده است و از خود می پرسند پشت این تکرارها چه می تواند باشد؟ آنها در “بدیهیات کرخت شده زندگیشان” پویش می کنند.

 

به راستی پشت این تکرار ها چیست؟

همه ما زمانی که هدف گذاری می کنیم، فقط به اینکه چه می خواهیم فکر می کنیم ، این هیچ ایرادی ندارد اما چیزی دیگری که هم همزمان در ما به کار می افتند “پیش فرض”های  ما در مورد هدفی است که بر میداریم. ممکن است این مساله در ابتدا برایمان شفاف نباشد، اما در لایه های زیرین همیشه نسبت به هدفی که بر می داریم گفت و گویی درونی داریم.

مثلا اگر تصمیم میگیریم که در سال جدید زبانمان را تقویت کنیم و یا به سطح عالی برسانیم. در پشت آن ممکن است خودآگاه یا ناخودآگاه چنین گفت و گو هایی داشته باشیم.

  • قبلا هم زبان رو شروع کرده بودم اما ول کردم.
  • زبان یادگرفتن مستلزم هزینه کردن هستش.
  • زبان رو برای مهاجرت می خوام و امید زیادی به موفقیت پرونده مهاجرت ندارم.
  • تا اینجا هم بدون زبان چالش جدی نداشتم پس حالا اگه نشد هم ایرادی نداره.
  • قبلا هم زبانم رو خوب کرده بودم اما استفاده نکردم و فراموشش کردم.

تمام این گفت و گو ها در تمامی طول مسیر همراه ما است. زمانی که برنامه ریزی می کنیم، زمانی که عمل می کنیم، زمانی که به چالشی بر می خوریم، زمانی که باید بین دو گزینه یکی را انتخاب کنیم و …

این گفت و گوهای درونی که به آنها “آینده پیش فرض نشات گرفته از گذشته” می گوییم. همگی از گذشته ما ، تجربیاتمان ، خاطراتمان ، طرز فکرمان و … نشات می گیرند. گرچه آینده هیچ ارتباطی به گذشته ندارد اما طوری که ما زندگی می کنیم باعث می شود گذشته را در آینده مان بگذاریم.

قبل از اینکه جلوتر برویم، کمی به “آینده پیش فرض نشات گرفته از گذشته” هدف های قبلیتان فکر کنید. ببینید زمانی که هدفی داشتید یا همین الان اگر هدفی دارید جدا از اینکه چی می خواهید چه گفت و گوی درونی در موردش دارید؟؟

حال که با “آینده پیش فرض نشات گرفته از گذشته” آشنا شدید. به مرحله ی اول خلق آینده خلق شده می رسیم.

کاغذ و قلمی بردارید و بنویسید در صورتی که با همین روند فعلی زندگی کنید، دقیقا سال آینده این موقع در چه وضعیتی هستید؟ (می توانید در مورد زندگی، رابطه و یا کسب و کارتان بنویسید.)

منظور ما از روند فعلی یعنی همان مدلی که در چند سال اخیر تلاش کرده اید، زندگی کرده اید، پیش رفت کرده اید ، فکر کرده اید ، انتخاب کرده اید و … (این مساله نه بد است نه خوب! بلکه تصویری واقع بینانه از خود شماست.)

و منظور ما از در چه وضعیتی هستید این است که تصور کنید در سال آینده همین موقع ایستاده اید و دقیقا زندگی خود را توصیف کنید! چقدر حقوق دریافت می کنید؟ چقدر پس انداز دارید؟ چه موقعیتی شغلی دارید؟ احساسات و حالات درونیتان در چه وضعیتی است؟ وضعیت جسمیتان چگونه است و … توجه داشته باشید اگر این مرحله را سرسری انجام دهید انتظاری بیشتر از تکرار نتیجه ای که قبلا از لیست اهدافتان گرفته اید از آینده خلق شدتان نباید داشته باشید!

دقت کنید، آنچه اکنون می نویسید آینده خلق شده نیست، اهداف و آرزوها نیست بلکه شفاف ترین و دقیق ترین تصویری است که شما از انتهای سال آینده با توجه به روند فعلی عملکردتان دارید، نه بیشتر و نه کمتر. هر زمانی وسوسه شدید بخشی از رویتان را بنویسید به گذشته نگاه کنید، اگر روند گذشته به گونه ای بوده که رویایتان را محقق کرده اید پس برای آینده هم محتمل است اما اگر رویاییتان روی کاغذ باقی مانده آن را به عنوان آینده پیش فرض در نظر نگیرید.

پیشنهاد ما این است که حداقل ۱۰۰۰ کلمه بنویسید.

/  /  / /  /  /  /  /  /

یک دیدگاه

  1. ۱۳۹۹-۰۳-۰۹

    مفاهیمی که قبلا شنیده بودم توی این پست خیلی روان و مرتب به هدف “انتقال به بهترین وجه” آورده شده و این هدف کاملا حس میشه.

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.